کلاسیک
...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم
باران را خواستیم که ببارد بر کله ی نسبتا پوکمان ! تا فراموش شود ولی انگار نه انگار دوست قدیمی هست برای همیشه ... که من ببارم برای او مانند تگرگ که بیچاره کرد کشاورزان مشتاق الگوی اصلاح را ! تا وقتی هستم بی نهایتم برای دلت وجدانمان می گوید ننویس چون نه حسش هست نه حالی برای نوشتن ! پس باشد فرصتی برای بودنی دوباره... ع.الف پ.ن:شاید تقدیر این بوده نمی دونم ... پ.ن۱: از همه ی دوستان معذرت می خوام که نمی تونم براشون نظر بزنم ، می خونم مطلباشونو ولی نظرات برام باز نمی شن ... ( آدم ، دختر کوچولوی یاغی ، نکته دان ، امین آزاد ، ستاره**و ... ) فیتوپلانگتون را هم در ۳۶۰ در میابیم ! پ.ن۲: انقدر دوست دارم که تو کتاب جا نمی شه !( اینا نتیجه ی گوش دادن به اهنگهای جوادی متعدده!) پ.ن۳:بیخیال شو به شدت که کسی برات تره هم خورد نمی کنه می فهمی که چی می گم؟! پ.ن۴:تو هم سرت شلوغه این خوبه!
| Design By : Night Skin |


