کلاسیک
...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم
چشمانت را به یاد باران بوسیدم ، من نه می خواهم عاشق باشم و نه می خواهم فراموش شوم ، من نه آن ترانه ام که با تمام زیباییت هم آغوش شوم ، نه آن بهانه ام که به تمام هستیت ببالم ... من دریا را برای وجودت پرستیدم ، من تمام ستاره ها را برای بودنت شکافتم ، این منم که برای با تو بودن می رقصم ... این منم که تمام گریه هایم را با نبودت نوشتم ... من هیچ نمی خواهم ، فقط می خواهم سکوتت را بشکنی ! ع.الف پ.ن: من نگرانم می فهمی ؟ چه دلهره ای که نداشتیم، چه امید هایی که نبسته بودیم ... بانگ الله اکبر در گوشم می پیچد ! ولی من بی صدا تر از همیشه فقط نگاه می کنم... من باز هم می خواهم ببینم ، تمام آن دانشجوبان خوشحال مملکتم را ، تمام آن لبخندهایی را که می زدم به امید دانشجو شدن ... اینجا ایران من است ، سرزمین سبز من ! و من سرزمینم را حرام نمی خواهم... می خواهم بیدار شوم ، کابوسم را به پوچی کشاندند... و اکنون این دیار من است ! از نگاه کردن به هر چیز ، اشک در چشمانم جمع می شود ، من ایرانیم! و این کابوس من است ... اینجا ایران است ... صدای جمهوری اسلامی ایران ... ع.الف پ.ن: خدا بیا پایین اینا همه رو کشتن ! پ.ن1: من به لبخندی از تو خرسندم .... پ.ن2: دلم می خواد داد بزنم بگم چرا؟! پ.ن3: ایران خاکش مقدسه ، خون جووناش مقدسه ، می فهمین ؟! پ.ن4: اینا همون جوونایی بودم که می خواستن عصای پیری شما بشن ! پ.ن5: شوک الکتریکی؟! باتون برقی؟! کتک؟! دانشجوهای ما؟! یگان ویژه تو دانشگاه ؟! نه! -:می شه برام یه کاری بکنی؟ ...:چی؟ -:از شب تا صبح برام بخند... ...:چرا؟! -: می خوام ببینم چه شکلی می شی! ...:(سکوت) -:یه کار دیگه هم می کنی؟ ...:چی؟ -: می شه وقتی باهات حرف می زنم اشک تو چشمات جمع نشه؟! ...: چرا؟ -:احساس می کنم ضعیفی! ...: (قهقهه) -: نه جدی دارم می گم ... ...:منم جدی خندیدم! -:نه جون من، خودت تا حالا دقت نکردی؟ ...:نه، مهمه!؟ -: خیلی... ...:سعی می کنم! -:یه سوال ! ...:بپرس! -:تاحالا به این فکر کردی که با کسی باشی؟! ...:چطور!؟ -: همین جوری... ...: آره -:خب؟! ...: هیچی دیگه ! -: ببین می خوام باهات پرواز کنم! ...: ولی من اشک تو چشمام جمع می شه...! -: چشمات قشنگه، مهم نیست... ...: مطمئنی؟! -: آره... ...: نه ، پرواز نمی کنم! -: ناراحتی ؟! ...:(سکوت) -:تو چشمام نگاه کن! ...: ول کن... -: تو رو خدا! ...: می شه منم یه چیزی ازت بخوام؟! -: جون بخواه! ...: می شه وقتی دستاتو می گیرم ...! -:چی؟! ...: هیچی! -:( سکوت ) ...: حالا باهات پرواز می کنم! -: .... ع.الف زندگیم را مچاله می کنم و تمام کهکشان را به فریاد می کشم ، ستاره ها را به هم پاپیون می زنم ، همچنین صدای تو را ! تا همه چیز برایم قلب قلبی شود ، برای عشق به من ... من هستم چون می خواهم بودن را تجربه کنم ، از برای نگاه کردن به پل هایی که خراب کردم... چیزی در پشت سر نمی بینم ، جز هاله ای از چربی! و من چقدر گرسنه ام ، آنقدر که می خواهم تو و افکار پوچت را ببلعم! و می خواهم سکوتت را بشکنی... ع.الف پ.ن: فردا امتحانا خلاص! پ.ن۱: من از کی باید شروع کنم کنکوری بخونم ؟! پ.ن۲: فردا ، خاتمی ، میدون نقش جهان ! پ.ن۳: امروز روز خوبی بود ... پ.ن۴: مرسی خدا! رویاهای زنانه ات را بگذار خشک شوند ! بگذار همه بدانند که آمدی ولی بردنت ، شاید بفهمند تو هم خدایی داری، شاید نه از جنس خدای خشک و بی روح آنها ، خدایی که مقدس است برای پرستیدن، خدایی که در تمام رویاهایت برایت می نوازد ، و به تو می بالد... ولی هیچ کس نمی داند ! هیچ کس نمی داند چه زجریست که باشی، ولی بودنت را با نگاه های هیزشان هم نفهمند ! هیچ کس نمی داند چه فلاکتی باید بکشی که بزرگ شوی ولی نه در نظر آنهایی که بزرگ شدنشان .... بیخیال! من همانم که فقط می خواهم زنده باشم ولی نه در نگاه کثیف تو! به امید روزی که بفهمی در چشم خداوند کثیف ترین ها هم عزیزند ! تو فقط بنده باش... ع.الف پ.ن: ۳ تا امتحان دیگه بیشتر نمونده! پ.ن۱: من چیکار باید می کردم که نکردم ؟! پ.ن۲: خدا به بعضیا شعور داده به بعضیا نه ! مشکلی هست ؟! پ.ن۳: کاشکی می فهمیدی اینی که تو می گی اسلام نیست ! پ.ن۴: اگه همین جوری ادامه بدی جهنمم می کنم به نامت باشه؟! سوت زندگی رو می زنن حالا این تویی که باید بدوی ، من نه می دوم ، نه می ایستم ! جوری غلط( قلت یا غلت یا ...) می زنم که نه تو منو ببینی نه از روم به راحتی رد شی... دستمو میارم بالا تا بگیریش، ولی تو فقط احساس می کنی هیچی نمی بینی ! با تمام وجودت از روم می پری ، ولی نمی دونی وجودت از تهمت به من پر شده! حالا پریدی ولی من بازم از تو جلوترم ، می رسیم به یه باتلاق ، حالا تو شیرجه می زنی، من شنا می کنم ! بازم از روم می پری ... ولی این دفعه دیگه فرو می ری ، اینجاست که دستمو می دم بهت ولی تو منو می کشی پایین ! پایین تر از جایی که دنیایی باشه ، اونقدر پایین که نه صدامو می شنوی نه منو می بینی ! روی دستای من ایستادی ، اومدی بالا... حالا که چی؟! فقط می تونی بایستی ! حالا من آغوشم رو برات باز کردم ، ولی تو هنوز ایستادی ... این منم که چشمامو می بندم که نبینم تو می ایستی ولی من با آغوش باز برات دنیا می سازم...! لعنتی... ع.الف پ.ن: دقت کردین این فیلم دوبله ها تموم فوش ها رو لعنتی معنی می کنن؟! پ.ن۱: آخیش! ببین احمق جون! من که نمی گم داغونی، می گم سعی کن آدم باشی بد بودن کلاس کارت نیست ! د نمی فهمی دیگه ، بسکی کثافتی... حیف که حالم نمی تونه ازت به هم بخوره! حیف که تو نمی فهمی که چه آدم گندی هستی! حیف که باهات که حرف می زنم فکر می کنی آویزونم ، حیف که نمی دونی مردم احمق تر از خودت چی می گن، حیف که گند زدی به کل هیکلت ... بابا اعتماد به نفست کولاکه! آخه بی شعور بفهم چی می گی، رفیق نا حسابی من دوست ندارم ولی دوستم که هستی احمقم؟! تابلو جان تمام گنده کاریات بو داره... الاغ که نیستم می فهمم ، آخه بی همه چیز برا من کلاسُ بیخیال، حالا من خاکی ام تو دیگه کم بیار ... وقتی به آخرش رسیدی داد بزن بگو دوست دارم ... اونجاست که منم کل خنده هاتو جر می دم... بابا کوتاه بیا! ع.الف پ.ن: شما فکر می کنید من چه جور آدمیم؟! پ.ن۱: بی نهایت طلبی ، بی نهایت! پ.ن۲: کاشکی ۵ دقیقه برا تربیتت وقت می ذاشتن... پ.ن۳: امروز کلی جیغ کشیدم از خوشحالی... پ.ن۴: چه باشی چه نباشی من خوشم... پ.ن۵: چه قدر من از این آهنگه چاووشی خوشم میاد :" من با تو خوشم تو خوشی با دل من... " پ.ن۶: تاکید می کنم: موضوع عشقُ عاشقی نیست... تمام ترانه های باران را به پوچی کشاندی هیچ نگفتم... این منم که خاموشم از ترنم های بی پایانت ، دیگر سوگندهایت را به آبی بودن آسمان نمی ستایم که تو برایم سرابی بیش نیستی! می خواهم بنوشم از تمام وجودت که تمام شوی نه می خواهم بمانی و نه بخوانی ، شاید رفتنت از توهم های روزگار کم کند ... برای بازگشتت آنچنان پای می کوبم که خدا هم مرا در آغوشت ببوسد! ع.الف پ.ن: چرا نظرات باز نمی شن؟! پ.ن۱: تا حالا اینقدر از شنیدن خبر خوشحال شدن یه دوست خوشحال نشده بودم ! مبارکت باشه !
در دلم آشوب است
| Design By : Night Skin |


