کلاسیک
...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم
من یک زنم و امروز جهاز کشان من است ... مردم می رقصند ، کل می کشند ... گریه می کنم که هیچ نمی دانستم! نگاه هیزی می کند ، با نیشخند نگاهش را بدرقه می کنم، که چه بدبختم ! هر چه باشد ۱۴ سکه مهرم کرده است! و چه ارزان فروخته شده ام... نزدیک می شود ، دستهایم را می فشارد ، و من می خواهم بالا بیاورم ! لبهایش را روی لبهایم می گذارد و من اشک می ریزم ! چه وحشیانه می خندد! و من به تمام خستگی های زمان نابودم... ع.الف پ.ن: حالم داره از همه چیز به هم می خوره ... نزدیک نیا... ناخنهایم را در موهایم فرو می برم مغزم را در می آورم ، شروع مي کنم به خاريدن...! خون زير ناخن هايم را با موهايم پاک مي کنم... من ديوانه نيستم ! غسل مي کنم ، سجده ي شکر به جاي مي آورم دوستت دارم شايد ديوانه ام ...! ع.الف پ.ن: مي شه هر کي يه جمله در مورد من بگه ؟! برای رویاهایم خاطره سرودم ، به یادت ستاره ها شمردم و خندیدم برای دنیایی که هدیه اش با تو بودن بود ... برای خدای محرمم رقصیدم که برای خوشبخیت بنوازد! به تمام فرشته ها لبخند زدم ، تا از راندن شيطان به تو ببالند... تمام زيباييم را گرو گذاشتم ، تا ذره اي از محبتت به من زندگي بخشد ، تمام زيباييم براي با تو گريستن به هدر رفت... و اين اکنون من است که قطره هاي اشکم درياي خوشبختيت شود، باور کن... ع.الف پ.ن: دبگه هيچ احساسي ندارم ... باهام حرف زد ، گریه کرد! هیچی نگفتم ، نگاش کردم .... بازم از اون لبخندای پوسیده! ع.الف پ.ن: این روزا من یه کم درس می خونم ! پ.ن۱:تموم دنیا به هم گره خورده ... پ.ن۲:خیلی جالبه که ما از ۱۷ سالگیمون هیچ لذتی نمی بریم ... پ.ن۳:کتاب جالبی بود ... پ.ن۴: مرسی تحویل گرفتن ... پ.ن۵: خوشحالم که دیدمت با این همه تغییرات خوب ! پ.ن۶:تصمیم گرفتم با همه خوب تر باشم حتی با تو... پ.ن۷:شاید این راه هیچ جای رسیدن به تو نداشته باشه ولی بدون که منم نمی خوام برسم ... پ.ن۸: یه نفر بهم گفت خوش به حال همسر آیندت !!! پ.ن۹: بگــــــــــــــــــــــــــــــــــــو کیو دیدم ؟! یکی از بچه های کلاس زبان !!! برام بوق زد !نـــــــــــه! پ.ن۱۰: این پی نوشت ۹ مطلب داره ! بماند ... پ.ن۱۱:یکی بهم گفت وای چقدر تپل شدی ، چقدر ناز شدی ! پ.۱۲: این چند وقته کلی از ریاضی خوندن پشیمون تر شدم ولی به رشته ی اقتصاد رو اوردم که اونم بیخیال! پ.ن۱۳: اینم از نهض بودنه شاید ! پ.ن۱۴: هیچ آهنگی حس گوش دادن آهنگای کریس دی برگ رو به من نمی ده... پ.ن۱۵: پایه ی کتاب خونه مرکزیم به شدت! پ.ن۱۶: نگهبانی بهم گفت دانشجو ارشدی ؟! پ.ن۱۷: بدم میاد وقتی فامیلمو می پرسین تحویلم می گیرین ! پ.ن۱۸:ای بابا...! پ.ن۱۹: اینم از لبخند من...! پ.ن۲۰: بچرخ تا برقصم ... پ.ن۲۱: اگه یه روز بهتون خبر بدن که من مُردم چیکار می کنین ؟! ( در لحظه ی اول !) پ.ن۲۲: من همیشه شــــــــــــــــادم ... پ.ن۲۳: چه شود این تولد ! پ.ن۲۴: هر وقت پامو گذاشتم تو نماز خونه ی مدرسه همه بهم گفتن نه بابا تو هم ؟! پ.ن۲۵: لطفا وقتی از چیزی خبر نداری ، ازش نپرسیدی ، باهاش حرف نزدی ، برات گریه نکرده قضاوت نکن...! پ.ن۲۶: یکی از آرزوهام اینه که وانت بخرم... پ.ن۲۷:اون دوست منه ! من می شناسمش نه تو ! پس به همه معرفیش نکن اونم با دید خودت ! پ.ن۲۸: هفته ی دیگه مامان بابام میان ! هـــــــــــــــــورا.... پ.ن۲۹: تعریف حجاب از نظر من یه چیز دیگست ! باشه؟! پ.ن۳۰: خدا مهربون تر از این حرفاس ، بفهم! پ.ن۳۱:خوشحالم که امسال بیشتر معلمامون مردن! ع.الف(شک دارین ؟!)
| Design By : Night Skin |


