کلاسیک
...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم
هنوز هم جای نقاشی بخار دهانت بر دلم سنگینی می کند... تمام شب ها را به فکر دوباره نگاه کردنت سپری می کنم تا شاید برگردی و بگویی بی شرف برای تو گریستم...! تمام لثه هایت را در دلم خاک کردی تا بوی حماقت وجودم را پر کند شاید این همان لحظه ی فراموش کردن باشد فقط برای آخرین بار بگو...! فراموشت نمی کنم ... . . . فراموشت نمی کنم ... ع.الف شانه هایت را بالا ننداز چشمان مرا خیره نشو ، اخم نکن ، جلوی من زانو نزن! دستانت را دورم حلقه کن پیشانیم را ببوس ، با من بچرخ ، جلوی من زانو نزن! تار شو دور شو نابود شو ناز کن ، جلوی من زانو نزن ...! ع.الف کاش تمام خستگی باران از باریدن بود نه از خشک شدن لبهایش برای بوسیدن رنگین کمان... ع.الف باز هم تکرار ! مثل همیشه یه موزیک لایت می خوره پشت صحنه ی زندگیم منم از دور ایستادمُ نگاه می کنم به تموم اتفاقاتی که .... بیخیال! نه می دونم باید چیکار کنم نه می خوام کاری بکنم که مثل قبل بگم تُف به این زندگی! حالا من موندمُ اون حسی که یه روزی .... من موندمُ تموم اون خاطراتی که برای هر لحظشون رنگم می پریدُ دلم می ریخت! اینجوریاست دیگه ... بالاخره تو هم یه روزی باید نمازتو می شکوندی! ع.الف
| Design By : Night Skin |


