تبليغاتX
کلاسیک - من برای خودم می نویسم باور کن...


کلاسیک

...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم

 

همیشه یه روزی برام پیش میاد که دوست دارم این جوری بنویسم، نه مبهم مثل نوشته های گذشته!تازگیا خیلی فکر می کنم به آدمای دوروبرم و به سطح فرهنگی و مالیشون که چه قدر همه با هم تفاوت دارن ،یه سری خودشون رو جوری درست می کنن و میان بیرون که همه کف می کنن یه سری هم چادرشون رو جوری دوره خودشون پیچیدن که دلم می خواد بلند داد بزنم بگم چرا؟! پسرای الافی که گوشه کناره خیابونا ایستادنُ مثلا دارن با خودشون حال می کنن ولی هر از گاهی یه تیکه هم به دختری که داره رد می شه می ندازن و فکر می کنن خیلی باحالن ! فروشنده هایی که هر چی قیافت خفن تر باشه بیشتر تحویلت می گیرن و بیشتر بهت تخفیف می دن و اون پسرایی که کلی خوش تیپن جوری که از دیدنشون کیف می کنی ولی تا دهنشونو باز می کنن گ.ن.د می زنن به کل هیکل! همیشه هر وقت رفتم بیرون برای خرید اعصابم به شدت ریخته به هم برای نبودن یه کم ش.ع.و.ر که شاید باشه ولی من حسش نمی کنم!

یه سری اتفاق تو زندگی هر کسی به مروره زمان پیش میاد که شاید خیلیاش خوشایند نباشه ولی هست و نمی شه کاریش کرد...من همیشه فکر می کردم یه آدم ۱۷ ساله چقدر می تونه بفهمه و از زندگیش لذت ببره ولی الان که می بینم ۲ ماهه دیگه ۱۷ سالم می شه می فهمم که چقدر اشتباه می کردم! شاید من مثله خیلیای دیگه که هم سن من هستن نباشم و تمام دغدغه ی فکریم روی یه غشری از جامعه به نام پ.س.ر متمرکز نباشه ولی همیشه یه دغدغه ی دیگه ای داشتم و اونم این بوده که خدا وقت داره تمومه بنده هاش رو ببینه و بهشون فکر کنه؟!

من برای خودم می نویسم باور کن!

پ.ن: این نویسنده های رمان های ایرانی برای سن من واقعا چی در مورد جامعه ی ما فکر کردن !؟

پ.ن۱: همیشه به این فکر می کنم که نکنه یه ضربه ی جبران نا پذیر بخورم!

پ.ن۲: MP3 یکی از ضایع ترین وسیله های زندگیم شده با آهنگای توش ( ساسی مانکن )---> مسخرست!

پ.ن۳: مدرسه ی دانشگاه صنعتی اصفهان از مزخرف ترین مکان های زندگیمه!

پ.ن۴: من با دفتر خاطراتمم راحت نیستم...

                                                                                   ع.الف

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 18:22 توسط کابوس| |


Design By : Night Skin