تبليغاتX
کلاسیک - آسمان من قهوه ایست...


کلاسیک

...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم

 

پاییز را به رخ من نکشان

که آسمانش چه رنگیست!

که می تاباند برایت تمام زیباییش را 

 و آواز می خواند بر تمام اشک های نارجی ات...

و فقط صداییست که برای من می ماند،

همینُ بس!

ساحلش طوفانیست

و هوایی که ابرهای فرفری اش را

بر سرم صاعقه می زند ....

فقط برای یک لحظه ایستادن !

سرم را بالا کردم تا با تمام وجود فریاد بزنم

ولی سهم من پرنده ای بود

که نمی دانست دوست داشتن برای دعا کردن است

و دعا کردن حرمت دارد ...

پس خودت را بر سر آن احمقی راحت کن

که شیطان سمفونی زندگیش است!

                                                                  ع.الف

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 23:13 توسط کابوس| |


Design By : Night Skin