تبليغاتX
کلاسیک - روزی می خواستم پسر باشم ولی الان به دختر بودنم می بالم...


کلاسیک

...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم

 

رویاهای زنانه ات را بگذار خشک شوند !

بگذار همه بدانند که آمدی ولی بردنت ،

شاید بفهمند تو هم خدایی داری،

شاید نه از جنس خدای خشک و بی روح آنها ،

خدایی که مقدس است برای پرستیدن،

خدایی که در تمام رویاهایت برایت می نوازد ،

و به تو می بالد...

ولی هیچ کس نمی داند !

هیچ کس نمی داند چه زجریست که باشی،

ولی بودنت را با نگاه های هیزشان هم نفهمند !

هیچ کس نمی داند چه فلاکتی باید بکشی که بزرگ شوی

ولی نه در نظر آنهایی که بزرگ شدنشان .... بیخیال!

من همانم که فقط می خواهم زنده باشم

ولی نه در نگاه کثیف تو!

به امید روزی که بفهمی در چشم خداوند کثیف ترین ها هم عزیزند !

تو فقط بنده باش...

                                                              ع.الف

پ.ن: ۳ تا امتحان دیگه بیشتر نمونده!

پ.ن۱: من چیکار باید می کردم که نکردم ؟!

پ.ن۲: خدا به بعضیا شعور داده به بعضیا نه ! مشکلی هست ؟!

پ.ن۳: کاشکی می فهمیدی اینی که تو می گی اسلام نیست !

پ.ن۴: اگه همین جوری ادامه بدی جهنمم می کنم به نامت باشه؟!

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:48 توسط کابوس| |


Design By : Night Skin