تبليغاتX
کلاسیک - کابوس...


کلاسیک

...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم

 

-:می شه برام یه کاری بکنی؟

...:چی؟

-:از شب تا صبح برام بخند...

...:چرا؟!

-: می خوام ببینم چه شکلی می شی!

...:(سکوت)

-:یه کار دیگه هم می کنی؟

...:چی؟

-: می شه وقتی باهات حرف می زنم اشک تو چشمات جمع نشه؟!

...: چرا؟

-:احساس می کنم ضعیفی!

...: (قهقهه)

-: نه جدی دارم می گم ...

...:منم جدی خندیدم!

-:نه جون من، خودت تا حالا دقت نکردی؟

...:نه، مهمه!؟

-: خیلی...

...:سعی می کنم!

-:یه سوال !

...:بپرس!

-:تاحالا به این فکر کردی که با کسی باشی؟!

...:چطور!؟

-: همین جوری...

...: آره

-:خب؟!

...: هیچی دیگه !

-: ببین می خوام باهات پرواز کنم!

...: ولی من اشک تو چشمام جمع می شه...!

-: چشمات قشنگه، مهم نیست...

...: مطمئنی؟!

-: آره...

...: نه ، پرواز نمی کنم!

-: ناراحتی ؟!

...:(سکوت)

-:تو چشمام نگاه کن!

...: ول کن...

-: تو رو خدا!

...: می شه منم یه چیزی ازت بخوام؟!

-: جون بخواه!

...: می شه وقتی دستاتو می گیرم ...!

-:چی؟!

...: هیچی!

-:( سکوت )

...: حالا باهات پرواز می کنم!

-:  ....

                                       ع.الف

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 23:47 توسط کابوس| |


Design By : Night Skin