تبليغاتX
کلاسیک - این کابوس من است...


کلاسیک

...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم


 در دلم آشوب است

چه دلهره ای که نداشتیم،

چه امید هایی که نبسته بودیم ...

 بانگ الله اکبر در گوشم می پیچد !

ولی من بی صدا تر از همیشه فقط نگاه می کنم...

من باز هم می خواهم ببینم ،

تمام آن دانشجوبان خوشحال مملکتم را ،

تمام آن لبخندهایی را که می زدم به امید دانشجو شدن ...

اینجا ایران من است ،

سرزمین سبز من !

و من سرزمینم را حرام نمی خواهم...

می خواهم بیدار شوم ،

کابوسم را به پوچی کشاندند...

و اکنون این دیار من است !

از نگاه کردن به هر چیز ،

اشک در چشمانم جمع می شود ،

من ایرانیم!

و این کابوس من است ...

اینجا ایران است ... صدای جمهوری اسلامی ایران ...

                                                                                   ع.الف

پ.ن: خدا بیا پایین اینا همه رو کشتن !

پ.ن1: من به لبخندی از تو خرسندم ....

پ.ن2: دلم می خواد داد بزنم بگم چرا؟!

پ.ن3: ایران خاکش مقدسه ، خون جووناش مقدسه ، می فهمین ؟!

پ.ن4: اینا همون جوونایی بودم که می خواستن عصای پیری شما بشن !

پ.ن5: شوک الکتریکی؟! باتون برقی؟! کتک؟! دانشجوهای ما؟! یگان ویژه تو دانشگاه ؟! نه!






نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:0 توسط کابوس| |


Design By : Night Skin