کلاسیک
...می خواهم بهانه ای برای لبخند باشم
چشمانت را به یاد باران بوسیدم ، من نه می خواهم عاشق باشم و نه می خواهم فراموش شوم ، من نه آن ترانه ام که با تمام زیباییت هم آغوش شوم ، نه آن بهانه ام که به تمام هستیت ببالم ... من دریا را برای وجودت پرستیدم ، من تمام ستاره ها را برای بودنت شکافتم ، این منم که برای با تو بودن می رقصم ... این منم که تمام گریه هایم را با نبودت نوشتم ... من هیچ نمی خواهم ، فقط می خواهم سکوتت را بشکنی ! ع.الف پ.ن: من نگرانم می فهمی ؟
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
23:37 توسط کابوس| |
| Design By : Night Skin |


